برو اول

به عنوان همسر زیر صفرم (مصاحبه با الیف شافاک )

به عنوان همسر زیر صفرم (مصاحبه با الیف شافاک )

به عنوان همسر زیر صفرم !
مصاحبه با الیف شافاک 


بانو دوران:آخرین کتابتان شمس پاره نه یک رمان که  گزیده ای از یادداشت هایتان در روزنامه هاست .مراحل پدید آمدنش چگونه بود؟

الیف شافاک:هفته ای دوروز در یک روزنامه چیزهایی می نویسم برای رمان نویسان روزنامه نگاری ماجرای جالبی است.ما آدم هایی هستیم در کنار مطبوعات.نه در مرکز ونه دورازآن.از آن زاویه آن گونه که می بینم می نویسم.در مورد هنر ،ادبیات ،فلسفه ،سیاست... .شمس پاره حاصل جمع این هاست . فقط مهم بود از میان صدها نوشته چگونه انتخاب کنم .

دوران :این انتخاب ها را برچه اساسی انجام دادید؟
شافاک:روزنامه نگاران درک متفاوتی از زمان دارند که بر سرعت استوار است.مطالب نوشته ومصرف می شود.رمان نویسان سودای انجام کار ماندگار دارند.به خودم گفتم این دوطرز متفاوت از مواجهه با زمان را چگونه می توانم تلفیق کنم؟وسعی کردم در کتاب به نوشته های فارغ از زمان جای دهم.مهم این است که کلیتی در کتاب هست که می توانید از ابتدا به انتها یا بالعکس آن را بخوانید. یعنی کتاب بیش از یک در دارد.
دوران:این اسم شمس پاره ازکجا آمد؟
شافاک:کلمه ای است عثمانی به معنی تکه ای از خورشید .من خیلی خوشم می آید.کلمات عثمانی زیادی هستند که منتظرند دوباره کشفشان کنیم.خواننده هایم می دانند که همیشه عاشق آن کلمات بوده ام.
دوران:کار روی کتاب جدیدتان را شروع کرده اید؟
شافاک:بله ولی زوداست درباره اش حرف بزنیم.دردلم چیزی در حد حس وجوددارد.چون خوب استراحت کرده ودم کشیده ام.شنونده خیلی خوبی ام .مطالعه را هم خیلی دوست دارم.حس می کنم دانش آموز زندگی ام .بلافاصله بعد از اتمام کتابم دیگری را شروع نمی کنم .دم می کشم .چون موقع نوشتن خیلی تحلیل می روم نیاز به بازسازی دارم.
دوران:وقتی می نویسید خارج هم می روید؟
 شافاک:می روم وباز می گردم .هم استانبول را خیلی دوست دارم هم لازم است از آن فرار کتم .سال هاست که چنین است. یک آونگ احساساتی ام .
 دوران:بیشترین فاصله میان کارهایتان سه سال است .نه؟ 
شافاک:دراصل کمترهم است. 
دوران:دخترتان شهرآزاد شش،وپسرتان امیر چهار ساله است.اگر به سن مدرسه برسند می توانید باز هم راحت به خارج رفت وآمد کنید؟
شافاک:آنها در لندن مدرسه می روند وقتی از بیرون نگاه  می کنی رفت وآمد کار آسانی است ولی اصلا این طور نیست .از لحاظ احساسی هم سخت است ولی زیبایی هایی هم دارد.فکر می کنم من کسی هستم که نمی توانم یک جا زندگی کنم .این ذاتی است وهمیشه همین طور بوده.با یک تناوب مشخص مرتب بین انگلستان وترکیه در آمد وشدیم .البته من با نوشتن به انگلیسی وترکی سال ها در این سفر بودم.
دوران :درکتابتان نوشته اید هرگاه کنارزنی قرار بگیرم که مو وآرایش وبیان واعتماد به نفس بی نقصی داردمی خواهم بگریزم.چرا؟
شافاک :روحم در منگنه واقع می شود.پیش انسان های کامل راحت نیستم .زخم وجای زخم را دوست دارم.خانه هایی که سقفشان چکه می کند را دوست دارم.به نظرم انسان بودن چنین چیزی است .سویه ای خوب داشته باشی واز وجهی دیگر بلنگی .زندگی واقعی هم همین است .خود را صددرصد کامل پنداشتن یا خود را آن طورعرضه داشتن خیلی تمامیت خواهانه است .من در کنار این همه کمال مطلق خود را راحت نمی یابم.نمی دانم با دست وپایم چه کار کنم .
دوران :فکر می کنم خیلی هم علاقه ای به مغازه های لوکس ندارید؟
شافاک:اصلا نمی روم .چیزی هم از آنها سرم نمی شود.
دوران:می دانم میان بچه ها فرق نمی گذارید .خوب این را چگونه عملی می کنید ؟آیا لباس های هم رنگ و اسباب بازی های عین هم برایشان می خرید؟
شافاک:اگر دست من بود این کار را می کردم ولی هرچه بزرگتر می شوند انتخاب های خودرا دارند ووقعی به ما نمی گذارند .مثلا دخترم برخلاف من صورتی را دوست داردومجبورم کرده من هم دوست بدارم .این طور شد که توانستم روی جلد کتاب «عشق» را صورتی انتخاب کنم .
دوران : آیا کودکی را به فرزندی خواهید پذیرفت ؟وزمانی هم برایش در نظر گرفته اید؟
شافاک:هنوز نتوانسته ام .ولی برای چنین خانواده هایی احترام زیادی قایلم.آنها زنانی که از قلب هایشان زاییده اند هستند.این کار در جامعه ای مملو از پیش داوری آسان نیست.
دوران :شما شبیه مادرتان شدید .او هم زن بسیار قدرتمندی بود واوهم آشپزی بلد نبود!
شافاک:بله اوحتی الف آشپزی را هم نمی داند.اومادرخاص خیلی خوبی است.اما مرا دوزن بزرگ کردند.مادر مادرم هم حق بزرگی برگردنم دارد.یعنی در یک سو یک مادرمستقل مدرن فمینیست ودرسویی دیگر یک مادربزرگ بیشتر عامی با باورهای خرافی که فال قهوه اش را می گرفت وقصه ها می گفت ودعاها می کرد.من هردو را خیلی دوست داشتم ،با آنها بزرگ شدم وحال وهوای هردو نوع زنانگی را در رمان هایم خواهید یافت .
دوران:الیف شافاک آلیس است در سرزمین عجایب یا آلیس در سرزمین مصایب؟
شافاک:به نظرم نویسنده ها وهنرمندان ذاتا موجوداتی پر از عوارض ونقایصند.یعنی بخشی از وجود ما پر از دررفتگی ها وشکستگی ها وزخم وزیل هاست.فکر نمی کنم اصلا کسی که درپر قو زندگی می کند بخواهد نویسنده شود.
دوران:به عنوان کسی که از نزدیک درجریان مسایل زنان هستید به فکرورود به عالم سیاست هم افتاده اید؟
شافاک:خیر زبان ادبیات وسیاست متفاوت است.
دوران:شما جمله جسورانه ای دارید :«همسرم نه مرا که  الیف شافاک نویسنده را دوست دارد » این را کی فهمیدید؟
شافاک:الیف نویسنده را بیشتر دوست دارد ومعشوق اصلی اش اوست.چون ایوب آن قدراز زحمات وکتاب های من تقدیر می کند که گاهی فکر می کنم بیش از خودم به آنها اعتقاد دارد.اما من به عنوان همسر خیلی زن خوبی نیستم .زیر صفرم وکارنامه مردودی دارم .بعضا در خانه خیلی غیر قابل تحمل می شوم .چون نویسندگی عمل خودخواهانه ای است .وقتی می نویسم ،اگر ایوب بخواهد ر ستوران برویم ممکن است نروم.می خواهم در آن دنیای خیالی بمانم .یا اگر دوستم برای درد دل دعوتم کند نروم .توضیح این ها برای مردم سخت است .شما در بعد دیگری هستید .اگر سه روز رمان ننویسم روز چهارم درش را به رویم می بندد و قهر می کند .این مساله وضعیتی را تحمیل می کند مثل خود را مرکز جهان پنداشتن .بنابراین ما در زندگی اجتماعی بسیار مشکل داریم .زندگی ما رمان نویس ها قدری خسته کننده است .یک زندگی در خود فرورفته .
دوران : گفته اید بلد نیستم شوهرم را اداره کنم همیشه همین قدر رکید؟
شافاک:بلد نیستم .نمی خواهم هم باشم .آن فرهنگ اداره کردن را نمی پسندم .ابتدا پدران وسپس شوهران را باید تر وخشک کرد.در یک جامعه پدر سالار زنان دنبال فراختر ساختن راه های سرپا ماندن می روند .هرچیزی را نمی توان به پدر گفت . در هر خانه ای این مساله کلی برای خودش دیپلماسی دارد .من دور از اینها بزرگ شده ام .با مادری بیوه.ندیدم یک پدر چگونه اداره می شود،برای همین هم نمی دانم یک شوهر را چطور باید اداره کرد.بدون شک بعد از این سن وسال هم یاد نخواهم گرفت.
دوران:فکرمی کنید غیر از «ایوب جان» مرد دیگری قادر به تحمل شما بود؟
شافاک:نه واقعا ...آن هم در ترکیه...نمی گویم ازدواجم مورد ایده آلی بوده .هر زندگی مشترکی زخم هایی دارد.ما هم داریم . من همیشه فکر کردم ایوب یک آدم فضایی است .
دوران:خود را دیوانه می خوانید ...
شافاک:من دیوانه ام .چون آرامم باور نمی کنند ولی دیوانگان آرام هم در دنیا وجود دارند.
دوران :ظاهرا به اندازه طرفدارانتان ،منتقدانی هم دارید.از معروف ترین انتقاداتی که به شما می شود این است که شما درخدمت فرهنگ عوام هستید ونگاه تجاری دارید. 
شافاک: به نظرم درترکیه هرکاری بکنید کسانی هستند که چیزهایی بگویند .اما یک افتراق وجوددارد که شایان توجه است .این انتقادهای نامیمون همیشه از بین نخبگان برمی خیزد .خواننده چنین نیست .کتاب را برداشته اگردوست داشت می خواند وگرنه نمی خواند .
دوران :به حضورتان در یگ آگهی تبلیغاتی کارت اعتباری هم انتقاد زیادی وارد شد.
شافاک:ممکن است ولی من به چشم آگهی کارت اعتباری نگاهش نمی کنم .پیام آن آگهی برایم خیلی مهم بود .
آنجا می گوید:«همه مان با بال هایمان به این عالم آمدیم ومی توانیم پرواز کنیم .می توانیم خود را کامل ترکنیم .»
در حیطه ورزش وموسیقی گفتن چنین چیزی خیلی زیباست .چرا یک ادیب آن را نگوید؟چرا اوباید ساکت باشد؟وقتی یک کارگردان یا موزیسین این کار را بکند مورد نقد واقع نمی شودولی یک نویسنده حمله عجیبی راباید تحمل کند .می گویند چون ادبیات چیز اصیل تری است .به نظر من من هیچ شاخه ای از هنر اصیل تر نیست ما نویسنده ها نباید خود را برفرق سر دیگر هنرمندان بگذاریم.
دوران:واقعا می روید در نانوایی ها وقنادی ها می نویسید؟
شافاک :به تماشای کارگاه های نانوایی وسیمیت پزی می روم.در حالی  که استاد کارها وشاگردانشان عرق ریزان کنارم خمیرگیری می کنند ،در گوشه ای با کامپیوترم می نویسم .بوها ،رنگ ها ،صداها وجزئیات را دوست دارم .در جاهای مرتب ،ساکت استریل نمی توانم بنویسم .دیوانه می شوم.نوشتن در بطن زندگی ودر حالی که ازکناری وقایع را زیرنظر دارم بیشتر به روح من نزدیک است .
دوران :گفته اید مادر که شدم ترسیدم دوست داشتنی ومعمولی شوم .آیا چنین شدید؟
شافاک:آدم ساکتی هستم ولی درونم یک تیپ عاصی دیوانه ای وجود دارد که گاهی سرک می کشد وعلیه من عصیان می کند .درون همه مان صداها واحوال غریبی وجود دارد.در واقع انسان بودن قدری هم چنین چیزی است . مهم این است که آن طور که در بیرون از دموکراسی دفاع می کنیم ،آن را به درونمان هم راه دهیم .

                                                                                                                                                                                روزنامه وطن 1/7/2012